اریا جوناریا جون، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره

تمام زندگی من

بدون عنوان

این روزها خیلی شیرین زبون شدی حرفهای بزرگونه میزنی بعضی وقت ها حرفهای میزنی که نمیدونم از کجا یاد گرفتی هنوز پوشک رو رها نکردی تازه زنگ میزنی میگی بابا پوشک بخر با اسباب بازیهات که بازی نمیکنی فقط علاقه داری با وسایل خونه واشپز خونه بازی میکنی هر چی هم که برات میخریم علاقه ات تا زمانی هستش که خریدی تازه به اقا پایس هم خیلی علاقه داری وقتی پلیس رو مبینی کلی ذوق میکنی و شعر اقا پلیسه بیدار ررو میخونی بعدش به اب خیلی علاقه داری وبرای اینکه بری حموم واب بازی کنی میگی مامان پی پی کردم  وبعدش برای اینکه لج بابات رو در بیاری میگی آشد مامانم وهر وقت کار بد انجام دادی وحسابی منو عصبانی کردی میگی مامان آشدتم وبعدش منو بوس میکنی تازه میری روغ...
14 آبان 1392

بدون عنوان

هر گاه احساس کردیم که خوشبختیم بدانیم که پشت این احساس کسی هست که ما را دوست دارد که این خوشبختی را به ما هدیه کرده و ان کسی جز خدا نیست پس سپاسگزارم  خدا جون 
13 آبان 1392